روز اول مدرسه
ديروز مردم و زنده شدم - صبح تو رو گذاشتم مدرسه - چون سرويس اعلام كرده بود صبح بچه ها رو خودتون بياريد و ظهر ما اونها رو بر مي گردونيم - يه ساعتي موندم مدرسه و وقتي رفتي سر كلاس و مدير اعلام كرد كه مادرا برن خونه ، از مدير درمورد سرويس سئوال كردم و اونم گفت كه بله ظهر سرويس برقراره
رفتم خونه و باز آروم نگرفتم و زنگ زدم با مسئول سرويس (آقاي حيدري) صحبت كردم و گفتم كه آيا حتما سرويس هست اگه نيست من خودم برم و از مدرسه بيارم كه اونم گفت نه خانم حتما هست
ساعت 30/12 شد و ديدم نيومدي دوباره با مسئول سرويس تماس گرفتم گفت امروز چون روز اوله دير حركت كردن ولي ميان نگران نباشين
ساعت يك شد زنگ زدم مدرسه گفت همه بچه رفتن و كسي از شيفت صبح نمونده
زنگ زدم مسئول سرويس گفتم شماره راننده رو بدين باهاش صحبت كنم و اونم خودش شماره راننده رو گرفت و پرسيد كه بچه اي مونده كه نرسونده باشي اونم گفت نه - گوشي دستم بود و وقتي اينو فهميدم ديگه بغضم تركيد و شروع كردم گريه كردن آقاي حيدري گفت من خودم ميرم مدرسه و پسرتونو ميارم وقتي زنگ زدم مدرسه اونم اونجا بود و گفت خانم پسرتون تو حياط بود و حالش خوبه و الآن ميارمش ديگه چشت روز بد نبينه هر چي به دهنم ميومد بهش گفتم و گوشيو قطع كردم وقتي رسيدي تو رو فرستادم خونه و كلي باهاش دعوا كردم و اونم تقصير و انداخت گردن روز اولي و شلوغي و ...
خدا به دادمون برسه با اين سرويس


روز اول مدرسه
