عسلعسل، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

عسلای مامان

جلسه خانم چارلنگ

1390/8/18 9:20
نویسنده : مامان
420 بازدید
اشتراک گذاری

یکشنبه خانم چارلنگ برای بار دوم جلسه ترتیب داده بود و ما رو دعوت کرد منم که هم اداره داشتم و هم دانشگاه با وجود اینکه خیلی دلم می خواست برم ولی تصمیم گرفتم که به جلسه نرم چون اصلا نمی رسیدم که برم- تو دفتر مشقتم یه نامه برای خانم چارلنگ نوشتم و ازش خواهش کردم من بعد جلسات رو بعدازظهرها تشکیل بدن و یکی و دو روز جلوتر خبرمون کنن

صبح رفتم دانشگاه که از اونجا هم برم اداره ولی هر چی با خودم کلنجار رفتم بی خیال جلسه بشم ، نشد كه نشد خلاصه بي خيال ساعت دوم كلاس و اداره شدم و برگشتم كه به جلسه كلاس برسم كه خوشبختانه به موقع رسيدم

قرار شد براي رياضي و علوم و ديكته كتابهاي گاج تهيه بشه ( هزينشو بپردازيم و نماينده كلاس اونا رو بخره ) و كمي هم راهنمايي براي اينكه چطور تو خونه با شما ديكته و خوندن و نوشتن كار كنيم

جالب اينجاست كه بعد از جلسه با اينكه كمي دير از كلاس بيرون اومديم ديدم كه تو جلوي در ورودي منتظر من هستي و با سرويس نرفتي -

گفتم: عزيزم مگه مي دونستي من ميام

گفتي : بله

خيلي تو دلم خوشحال شدم كه اومدم و پسر گلم و منتظر نذاشتم

رفتم كه به خانم زند اطلاع بدم خودم رادمانو مي برم ولي چون جا داشت ما هم با اون رفتيم خونه مامان ناجي و بعد از نهار رفتيم خونه خودمون و با وجود اينكه تو اصلا دلت نمي خواست ولي به اجبار من دو ساعتي خوابيدي

حروف: آ و ب و د را ياد گرفتين و كلمات : اَدَب - آداب- بابا- آب- باد-بد-آباد-داد

هر شب از همين كلمات و حروف بهت ديكته ميگم - روز اول كلي سر خوندن و نوشتن - دا و دَ و بَ و با - حرص خوردم ولي الآن ديگه راه افتادي

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)