مهمون
قربون پسرم برم كه عاشقه مهمونه وقتي مي فهمه مهمون داريم اونقدر ذوق ميكنه كه نگو البته خونه ما خيلي كم مهمون مياد چون اكثر وقتا خونه نيستيم 5شنبه كه قرار بود مامان ناجي اينا بيان خونمون از صبح خوشحال بودي و اتاقتو مرتب كردي و حتي به من هم كمك كردي ( وسايلتو مرتب كردي - گردگيري مبلها رو انجام دادي- ميوه ها رو شستي ) و خيلي هم دوست داشتي كه بنيامين هم بياد- شب كه همه جمع شديم تو و بنيامين تو اتاقت بازي مي كردين و اون از اسباب بازيهاي تو مي خواست و تو هم يه مقداري بهش داده بودي و از كمدت چيزي بيرون نياورده بودي ولي اون از وسايل توي كمد مي خواست و هي جيغ ميزد و مامانش هم بلند شد و يه تعدادي بهش ماشين داد و تو خيلي ناراحت بودي و موق...
نویسنده :
مامان
10:25




