عسلعسل، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

عسلای مامان

مهمون

قربون پسرم برم كه عاشقه مهمونه وقتي مي فهمه مهمون داريم اونقدر ذوق ميكنه كه نگو البته خونه ما خيلي كم مهمون مياد چون اكثر وقتا خونه نيستيم 5شنبه كه قرار بود مامان ناجي اينا بيان خونمون از صبح خوشحال بودي و اتاقتو مرتب كردي و حتي به من هم كمك كردي ( وسايلتو مرتب كردي - گردگيري مبلها رو انجام دادي- ميوه ها رو شستي ) و خيلي هم دوست داشتي كه بنيامين هم بياد- شب كه همه جمع شديم تو و بنيامين تو اتاقت بازي مي كردين و اون از اسباب بازيهاي تو مي خواست و تو هم يه مقداري بهش داده بودي و از كمدت چيزي بيرون نياورده بودي ولي اون از وسايل توي كمد مي خواست و هي جيغ ميزد و مامانش هم بلند شد و يه تعدادي بهش ماشين داد و تو خيلي ناراحت بودي و موق...
5 آذر 1390

هوس آقا رادمان

دیروز برام تعریف کردی که وقتی بعضی از بچه ها از مدرسه ساندویچ می خرن دلت می خواد و گفتی : دلم می خواد بگم یه کم بده به من ولی روم نمی شه منم که خیلی دلم بهت سوخته بود و اعصابم خورد شد گفتم : نه به دوستات نگو - خودت برو بخر تو که تو کیفت پول داری گفتي : آخه من كه پولا رو نمي شناسم و نمي دونم با كدومش مي تونم ساندويچ بخرم منم گفتم كيف پولتو بيار بهت بگم از كيف پولت يه هزاري درآوردم و گفتم كه با اين حتما مي توني بخري تازه شايد بقيه هم داشته باشه و قرار شده امروز از مدرسه خريد كني شب كه خوابيدي جريانو براي بابا تعريف كردم اونقدر دلش سوخته بود و اعصابش خورد شد كه نگو و همش مي گفت چرا بهم گفتي خيلي ناراحت شدم- بچم ...
2 آذر 1390

دیکته سوم

دیروز که دیکته داشتین خانم چهارلنگ دیکته ها رو سر کلاس صحیح کرده بود و بهتون داده بود و تو کلی خوشحال شده بودی چون هیچ غلطی نداشتی و دوباره معلمتون برات یه عکس کشیده بود و یه شعر قشنگ نوشته بود " سبد سبد گل یاس      زرنگ توی کلاس " زنگ زدی اداره و این خبر خوب رو بهم دادی و من رو هم خیلی خوشحال کردی و ازم جایزه خواستی منم قول دادم برات جایزه بگیرم ، رفتم لوازم التحريري و يه مهر با عكس بن تن و پو و ميكي موس گرفتم ولي وقتي اومدم خونه مامان ناجي اينا اونو بهت دادم زدي تو ذوقم و گفتي كه خوشم نمي ياد منم خيلي ناراحت شدم . وقتي رفتيم خونمون من شروع كردم به تميز كاري و تو هم خيلي بهم كمك كردي تازه وقتي گفتم تو اداره...
2 آذر 1390

دیکته دوم

یه روز که اصلاً من یادم نبود و نمی دونستم شما دیکته دارین و برگه هم برات نذاشته بودم ( آخه تو جلسه خانم چارلنگ گفته بود روز قبل از ديكته به بچه ها ميگم و ميخوام كه فرداش يه برگه بيارن ولي نگفته بود كه طبق برنامه كلاسي روزهايي كه املاء دارند ديكته ميگه) ديكته دوم رو نوشته بودين و دو تا غلط داشتي كه برات نوشته بود بيشتر سعي كن عزيزم - كمي ناراحت شدم ولي مهم نيست تازه اول راهي امروزم ديكته دارين ، ديشب بهت ديكته گفتم خوب نوشتي ديروز براي اولين بار رفتي مغازه خريد (تقريباً به زور فرستادمت) آخه تو محله جديد تا حالا نرفته بودي مغازه - با اينكه خيلي بهمون نزديكه و اصلا خيابون نداره و فقط از پياده رو مي ري و سركوچمون هستش ولي تو دلت نمي خو...
1 آذر 1390

كار در منزل

يكي از برگه هاي كار كه بايد در منزل انجام بدي و بعد ببري مدرسه اين يكي رو خودت بدون حضور من با چسب اكليلي خوشكل كردي واقعا خسته نباشي ...
28 آبان 1390

اولین دیکته رادمان

اینم از اولین دیکته ، پسر گلم چقدر خوب و تميز نوشتي و بدون غلط و معلمت چقدر باذوق و سليقه برات نقاشي كشيده و جمله هاي قشنگ نوشته البته ورقه رو سر و ته نوشتي و تازه به من مي گفتي كه چرا اسممو ننوشته بودي آخه من اسمتو بالاي صفحه نوشته بودم نه ته صفحه ...
28 آبان 1390

پیشرفتهای درسی

حروف آ-ب-د-م رو یاد گرفتین و کلی هم کلمه اوایل خودم سرمشق می نوشتم ولی حالا دیگه مثل معلمتون می گم و تو می نویسی ( البته اون رو تخته می نویسه) بهت دیکته می گم اگه رو کلمه ای ایراد داشته باشی تکرار چند بار تکرار میکنم ( کلمه آمَد  که نوشتی آمَ د ) رياضي هم جدولهاي سودوكو و الگويابي و چوب خط رو باهات تمرين مي كنم كه خيلي علاقه داري چون برات نقاشي ميكشم و تو هم رنگ ميكني البته پول كتابهاي كمك درسي رو به مدرسه داديم تا كتابهاي گاج رياضي و علوم و ديكته نسيم دانش رو بخرن كه به گفته معلمتون اگه اونها رو داشته باشين ديگه لازم نيست من شكل بكشم و فقط تمريناي اون كتاب رو حل مي كني مناسبتها كه ميشه يه برگه كپي با نقاشي موض...
25 آبان 1390