عسلعسل، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

عسلای مامان

روز آخر مهد كودك

عسل مامان ، امروز تا بعداز ظهر ميموني مهد تا خودم بيام دنبالت چون ماماني قراره بره قم البته خودمم بدم نميومد امروز بيام مهد و مربي و بچه ها رو ببينم آخه عزيزم امروز روز آخريه كه تو رفتي مهد كودك - وقتي بهت ميگيم ديگه نميري مهد ، ناراحت ميشي و ميگي نمي خوام برم مدرسه وقتي بهت گفتم مي خواي بي سواد بموني؟ گفتي نه مي خوام تو مهد درس بخونم . منم وقتي كه فكر ميكنم ديگه نمي ري مهد و دوستاتو نميبيني دلم يه جوري ميشه و مثل تو  منم دلهره و اظطراب دارم ولي اصلا به روم نميارم و تو رو دلداري ميدم و از مدرسه و فايده هاشو و دوستاي جديد برات تعريف ميكنم. الآن كه فكر ميكنم ، امكان داره بعد از ظهر موقع خداحافظي تو مهد گريه ام  بگيره ...
29 شهريور 1390

بازی

دیروز از اداره رفتم که برات یه کادو به مناسبت کلاس اول رفتنت بخرم ولی هر چی گشتم نفهمیدم که چی برات بخرم بهتره و بیشتر خوشت میاد ولی به فکر خرید اسکیت افتادم ولی چون دیر شده بود و خسته بودم برگشتم خونه و تصمیم گرفتم که امروز یا فردا برات تهیه کنم با بابا هم مشورت کردم و اونم گفت که اسکیت مناسب تره تا ماشین و تفنگ و  ... ولی عوضش یه توپ خوشکل برات خریدم به بهونه جایزه شعرهایی که برام روز قبل از حفظ خونده بودی بعد از ظهر که از مهمونی اومدی و اونو دیدی خیلی خوشت اومد و من رو هم كلي پشيمون كردي چون مجبور شدم با تو فوتبال بازي كنم ..... البته شوخي ميكنم عزيز دلم به پيشنهاد خودم با هم فوتبال بازي كرديم كه هم من يه ورزشي كرده باشم و هم تو و ك...
29 شهريور 1390

مهموني رفتن آقا رادمان

ديروز كه از سر كار اومدم خونه ،شما با ماماني رفته بودي مهموني خونه زن عمو اشرفينا و ساعت 7 تشريف آوردين و امروز هم قرار شد شما رو نبرم مهد و بموني خونه كه با ماماني بري خونه مامان جونينا خيلي برات خوشحالم چون ميدونم از مهموني خوشت مياد و كلي بهت خوش ميگذره - لباساتو آماده گذاشتم تا ماماني حاضرت كنه و ببردت كاش ميتونستم همراه شما باشم ولي متاسفانه نمي تونم . دوست دارم گلم و شادي تو شادي منه ... ...
28 شهريور 1390

جريان اسم رادمان

من از اسم علي خيلي خوشم ميومد البته فقط به خاطر حضرت علي ( ع ) از طرفي هم دوست داشتم اسم تو تك باشه - تو فاميل اسم علي زياد داشتيم - وقتي تو كتاب اسامي ديدم معني رادمان ، دلاور و بخشنده است خيلي خوشم اومد و با خودم گفتم حضرت علي رو همه به خاطر اين دو خصوصيته كه دوستش دارن پس به همين نيت اسم تو رو رادمان گذاشتم كه ان شاء اله مثل مولامون علي دلاور و بخشنده باشي و محبوب همه ...
26 شهريور 1390

بوس

دیروز صبح وقتی از خواب بیدارت کردم بلند شدی و اومدی بوسم کردی قربونت بشم انگار دنیا رو بهم میدن وقتی اینطوری یهویی بوسم میکنی. بهت گفتم فدای پسر مهربونم بشم.   از اداره که اومدم نخوابیده بودی و اومدی سی دی تماشا کردی و منم که روزه بودم خوابیدم - مادر الناز ازت خواست که بری خونشون چون الناز که پاشو گچ گرفتن و نمی تونه بیاد بیرون خیلی حوصلش سر رفته تو هم رفتی و دو ساعت دیگه برگشتی و شامتم اونجا خورده بودی - چون خیلی خوابت میومد تا سرتو گذاشتی رو بالش خوابت برد . عزیزم دیروز چون کم دیده بودمت و زیاد باهم نبودیم وقتی شب شد انگار یه چیزی کم داشتم اصلا خوابم نمی برد دوست داشتم بیدارت کنم و با هم حرف بزنیم و بازی ...
26 شهريور 1390