عكسهاي جشن شكوفه ها
عكسهاي روز آخر مهد
روز اول مدرسه
ديروز مردم و زنده شدم - صبح تو رو گذاشتم مدرسه - چون سرويس اعلام كرده بود صبح بچه ها رو خودتون بياريد و ظهر ما اونها رو بر مي گردونيم - يه ساعتي موندم مدرسه و وقتي رفتي سر كلاس و مدير اعلام كرد كه مادرا برن خونه ، از مدير درمورد سرويس سئوال كردم و اونم گفت كه بله ظهر سرويس برقراره رفتم خونه و باز آروم نگرفتم و زنگ زدم با مسئول سرويس (آقاي حيدري) صحبت كردم و گفتم كه آيا حتما سرويس هست اگه نيست من خودم برم و از مدرسه بيارم كه اونم گفت نه خانم حتما هست ساعت 30/12 شد و ديدم نيومدي دوباره با مسئول سرويس تماس گرفتم گفت امروز چون روز اوله دير حركت كردن ولي ميان نگران نباشين ساعت يك شد زنگ زدم مدرسه گفت همه بچه رفتن و كسي ا...
نویسنده :
مامان
12:47
خداحافظ مهد کودک
سه شنبه با مامان آذر اومدیم دنبالت آخرین روز مهد کودک بود و تو با خاله و بچه ها خداحافظی کردی و اومدیم خونه - دیگه مهد نمیری گلم وارد مرحله جدیدی از زندگی شدیم کلی برنامه هامون تغییر کرده باید زودتر با این تغییرات کنار بیاییم.
نویسنده :
مامان
12:31
جشن شكوفه ها
يه چند روزي برات مطلب ننوشتم آخه به خاطر شما مرخصي گرفته بودم . چند تا از دوست جونا پيغام گذاشته بودند كه همين جا ازشون تشكر ميكنم و عذرخواهي به خاطر اينكه دير جوابشونو دادم البته جفتشون هم أدرس اشتباه گذاشتند كه متاسفانه من نتونستم به وبشون سر بزنم اميدوارم دوباره برام پيغام و آدرس بزارن تا باهاشون دوست بشيم. چهارشنبه 31/6/1390 جشن شكوفه ها بود كه همراه بابا و مامان آذر برديمت مدرسه و از زير قرآن ردت كرديم كه انشاء اله خدا نگهدارت باشه و كمكت كنه سر صف ايستادي و كلاس بندي شدين و همراه معلمتون رفتين تو كلاس بهتون شيريني و يه كيف كوچيك براي اردو هديه دادن و بعد مامانها رفتن سر كلاس و بچه هاشونو با خودشون آوردند و رفتيم خون...
نویسنده :
مامان
11:00





